Persian2English

Breaking the Language Barrier on Human Rights

Mourning Mothers visit Tavakoli Residence

July 09, 2010

Mother of Majid Tavakoli holds a picture of her imprisoned son

On the anniversary of the university attack by security forces (18 Tir), a group from the Mourning Mothers visited the home of imprisoned student activist Majid Tavakoli to share their empathy and solitude with his mother.

On their way to Shiraz, the mothers made a stop at the memorial site for Cyrus the Great to symbolically express the oppression and injustices being committed against the best youth in Iran today, 2,500 years after Cyrus the Great established the first human rights charter.

The mothers wrote a letter addressed to Cyrus the Great. It reads:

Cyrus, don’t rest comfortably. Why is it that after 2,500 years, prisoners are being tortured and violated in your country? Why are women being abused in your country?

~Mourning Mothers

Also, a poem by the great Iranian poet Simin Behbahani was read by one of the mothers.

Then the mothers continued their journey to the home of Majid Tavakoli. They expressed to his mom how much they looked forward to the visit and that, in the past ten months, every time they heard about Majid’s suffering, they also suffered. They explained that when they heard Majid had finally ended his hunger strike, they were able to breathe a little easier. They shared how proud they were of Majid, one of the children of Iran. When they read Majid’s letter written after the execution of Farzad Kamangar, they appeared saddened. They expressed heavy despair for the loss of Farzad, a distinguished teacher.

Majid’s mother spoke of her pain. She spoke of the four agonizing months when there was no contact with Majid. She spoke of how Farzad Kamangar would call her and would tell her that he would do everything he could to obtain information about Majid. Then she heard of Farzad’s execution and she went into shock for 24 hours and could not think about Majid. Even now, she has a hard time believing the execution occurred.

After four months, Majid finally was able to contact his mother. She explained that she does not like to leave her house to not miss Majid’s call. She spoke of her endless crying for her beloved son and how much she misses him. Currently, her body is so sick and weak that she is not allowed to travel and cannot even visit Majid. She spoke of the hardships of the 13 to 15 hour trips that Majid’s father and brother have taken to visit Majid for ten minutes. She said that when she spoke to Majid, he did not complain and told her he was fine and not to worry. But she is a mother and she can feel his pain and suffering in his voice.

She spoke of how hard Majid had worked to be accepted to university. He studied endless long nights with very little sleep. His father would go into his room at 4:00am and see Majid had again fallen asleep with the light on, with his book positioned on his chest.

His mother said Majid went to Tehran six years ago to attend Amirkabir University, but it seems he had signed up for Evin because he spent four of those years in prison. She remembers the saying: Iran has become a detention center and Evin has become a university.

She said she received a call from the attorney general’s office asking why she has talked to people outside the country. She responded to them that she has a lot to say and that her child was in solitary confinement for four months so she had 40 months of talking to do. She told the representatives of the attorney general’s office that she would speak to them too if they were interested.

She then spoke about her worried state of mind. The doctors at the prison said they do not have the means to take care of Majid’s health. She has asked from authorities to allow Majid to be taken to a medical facility that is able to care for him. When Majid was arrested, he was in perfect health and thus prison officials are now fully responsible for ensuring he is healed. She said even though she and so many others are suffering and in pain, the government will have to answer to its people and to God.

The Mourning Mothers asked Majid’s mother to pass on their best regards to her son.  They hope that Majid will be healthy again and they are praying that Majid and all the Majid’s will be free soon.

Mourning Mothers

July 2010

Human Rights and Democracy Activists in Iran

Location: Shiraz, Iran

Translation: Laleh Irani

ديدار مادران عزادار با مادر مجيد توكلي

جمعي ازمادران عزادار در آستانه 18 تير،‌ سالروز حمله به كوي دانشگاه توسط نيروهاي انتظامي و لباس شخصي ها به ديدار خانواده مجيد توكلي، شرف جنبش دانشجويي ايران رفتند تا همدردي مادران را با مادر مجيد كه اين روزها يكبار ديگر سخت نگران سلامتي اوست اعلام نمايند.

در مسير سفر خود به شيراز مادران عزادار به مناسبت سالروز درگذشت كوروش كبير، از اولين بنيان گذاران حقوق بشر در جهان به پاسارگاد رفتند تا ضمن زيارت آرامگاهش با او درددل كرده و از حال و روز فرزندانش بگويند، با او بگويند پس از گذشت 2500 سال از ثبت اولين منشور حقوق بشر توسط او ايران در حسرت تحقق ابتدايي ترين فرمانهاي حقوق بشريش شاهد تحمل چه ظلم ها و جناياتي عليه بهترين فرزندان اين تمدن كهن است. در دادخواستي كه مادران براي كوروش نوشتند آمده است:

كوروش آسوده نخواب زيرا ما مادران داغدار براي دادخواهي به پيش آمديم، چرا كه:

بعد از گذشت 2500 سال از فرمان حقوق بشر توسط تو، در كشورت به اسيران دربند تجاوز و شكنجه روا مي دارند،‌ زنان كشورت را وحشيانه به بند مي كشند و آنها را به اسارت مي گيرند.

مادران عزادار (پارك لاله)

همچنين در ادامه شعر بزرگ بانوي شعر ايران، سيمين بهبهاني، توسط يكي از مادران خوانده شد:

هرگز نخواب كوروش

دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد

رستم در اين هياهو گرز گران ندارد

روز وداع خورشيد زاينده رود خشكيد

زيرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

بر نام پارس دريا نامي دگر نهادند

گويي كه آرش ما تير و كمان ندارد

درياي مازني ها بر كام ديگران شد

دارا كجاي كاري؟!

دزدان سرزمينت بر بيستون نويسند

اينجا خدا ندارد!

هرگز نخواب كوروش اي مهر آريايي

بي نام تو وطن نيز نام و نشان ندارد

پس از آن مادران سفر خود را ادامه داده و به ديدار خانواده مجيد رفتند و با استقبال صميمانه خانواده او روبرو شدند.

در اين ديدار مادران به مادر مجيد گفتند چقدر آرزوي اين ديدار را داشتند و در طول اين ده ماه به ازاي هر خبري كه از دردها و رنج هاي مجيد به گوششان رسيد همراه با خانواده او دلشان به درد آمد و با شنيدن اندك خبر خوش از حال مجيد مثل توقف اعتصاب غذاي او يا انتقال به بند عمومي كمي نفس راحت كشيدند. مادران گفتند مجيد به درستي شرف جنبش دانشجويي لقب گرفت ولي علاوه بر آن او مايه افتخار و سربلندي تمامي مادران و پدران ايران است و ما به داشتن فرزنداني چون مجيد چقدر به خود مي باليم. به او گفتند وقتي نامه مجيد را پس از اعدام فرزاد كمانگر و … مي خواندند احساسي توام با غم سنگين و سرمستي داشتند، غم و دردي سنگين براي از دست دادن فرزند و معلمي چون فرزاد و سرمست از غرور داشتن فرزندي شجاع و انديشمند چون مجيد.

مادر مجيد از دردهايش گفت، از دوران سخت و طولاني انفرادي مجيد كه بيش از 4 ماه طول كشيد و در طول اين مدت مجيد هيچ تماسي با خانواده نداشت و از فرزاد گفت كه در طول اين مدت چند بار با خانواده مجيد تماس گرفت، از اولين باري كه خود را معرفي كرد و گفت مجيد در بند انفرادي است و من هر خبري كه از او بگيرم به شما اطلاع مي دهم و از دفعات بعدي كه هر بار خبري از مجيد به او ميداد و ديگر خود را معرفي نمي كرد ولي او را از صدايش مي شناخت و اينكه از شنيدن خبر اعدام فرزاد براي 24 ساعت مات و مبهوت بود و حتي مجيد را از ياد برده بود و هنوز هم نمي تواند آن را باور كند.

بعد از گذشت بيش از 4 ماه مجيد اولين تماس را با مادرش گرفت و او چقدر بي تاب شنيدن صدايش بود و اينكه هيچ وقت دلش نمي خواهد منزل را ترك كند، نكند مجيد زنگ بزند و او نباشد،‌ از گريه هاي دلتنگيش گفت، از تن بيمار و رنجورش گفت كه اجازه مسافرت ندارد از اين رو نمي تواند حتي به ملاقات مجيد برود. از سختي مسافرت 13 تا 15 ساعته براي داشتن ملاقات 10 دقيقه اي و آن هم كابيني توسط پدر و يا برادر مجيد با مجيد گفت.

از مكالمات خود با مجيد مي گويد كه يكبار به مجيد گفت: خدايا آخه 4 ماه انفرادي و جواب مجيد كه به طنز مي گويد: مادر خدا را هم در انفرادي به بند كشيدند و صداي تو را نمي تواند بشنود، از روحيه بالاي مجيد گفت و اينكه مجيد هيچگاه از دردهاي خود نمي گويد و هميشه مي گويد كه خوب است و جاي نگراني نيست ولي مادر دردها و بيماري هايش را از صدايش مي شناسد.

مادر از تلاش خستگي ناپذير مجيد براي ورود به دانشگاه مي گويد، از بي خوابي هاي شبانه و اينكه گاهي وقتي پدرش ساعت سه يا چهار نيمه شب به مجيد سر ميزد مي ديد او درحالي كه كتابش بر روي سينه اش قرار گرفته به خواب رفته است.

مادر مي گويد مجيد 6 سال پيش براي ثبت نام در دانشگاه اميركبير به تهران آمد اما انگار اسمش را در زندان اوين نوشته باشيم چون از اين 6 سال، چهار سال را در اوين بسر برده و ما ياد شعار پر مغز مردم افتاديم كه: ايران شده بازداشتگاه، اوين شده دانشگاه.

مي گويد از دادستاني زنگ زدند كه چرا با رسانه هاي خارجي صحبت مي كني و من گفتم: چه كنم؟ من چطور بايد صدايم را به شما برسانم؟ چطور بايد دردهايم را بگويم، مجيد 4 ماه انفرادي بود و من به اندازه 40 ماه حرف دارم اگر گوش كنيد الان همه آنها را به شما هم مي گويم.

مادر از نگراني فعليش مي گويد از بيماري مجيد و اينكه پزشكان زندان مي گويند امكانات و تخصص درمان مجيد را ندارند. از مسئولان مي خواهد تا اجازه دهند مجيد زير نظر پزشكان متخصص درمان شود و شماره حسابي بدهند كه هزينه درمان او را واريز كنند تا مجيد درمان شود. او مي گويد وقتي بچه ام را دستگير كردند او كاملا سالم بود پس آنها مسئول سلامتش هستند.

او مي گويد ما كه به هر صورت اين همه درد و غم را تحمل مي كنيم ولي آنها بيشتر لطمه مي خورند. آنها چه خواهند كرد؟ چه دارند تا جواب خدا و ملت را بدهند؟

مادران در پايان ديدارشان از مادر مجيد خواستند تا سلام گرم همه مادران را به مجيد برسانند و آرزو كردند تا هرچه زودتر شاهد آزادي مجيد باشند و به استقبال آزاديش بروند.

مادران عزادار ضمن آرزوي سلامتي هرچه سريعتر براي مجيد، آزادي بي قيد و شرط مجيد و مجيدها را خواستارند.

مادران عزادار

تیر 1389

انتشار:فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

Source: HRDAI
  • Balatarin
    Tags: , , , , ,

    2 Comments

    Trackbacks

    1. The Latest from Iran (9 July): Remembering 18 Tir? | Enduring America
    2. Weekly Updates for 2010-07-11 | Persian2English

    Leave a Response