Breaking the Language Barrier on Human Rights

Daughter of Ali Saremi Writes Letter to Her Executed Father

December 29, 2010

Persian Source: Center to Defend Families of those Slain and Detained in Iran
Translation by Siavosh Jalili,

The Center to Defend Families of those Slain and Detained in Iran has received a letter written by Zeynab Saremi, the daughter of executed political prisoner Ali Saremi. The letter describes the moments a young woman spent in ominous waiting and what she felt as her kind and caring father was being hanged. She heard and felt with all her soul the sound of her innocent martyred father at dawn in Evin prison as he [proclaimed], “Oh Hossein, Oh Hossein.”

The text of the letter Zeynab Saremi wrote to her martyred father

I write this letter for the soul of my noble father so that he hears it.

My dearest father, I wish to know whether you felt our presence behind the walls of Evin! We were shivering in the cold of winter [standing outside Evin prison]. The police forces had their heaters turned on in their cars to stay warm. Father, I had come to see your beautiful face.

Father, I had come so that they would beat my mother, my sisters, and I in the heart, but [spare your life] so that you could stay and defend my country!

Father, it was barely twenty minutes [after] the morning prayer that the two ambulances arrived and entered the iron gates of Evin prison. One of the ambulances was labeled “inspection”.

The ambulances had not yet passed through the gate when the echo “Hossein…Hossein…Hossein” broke the cold silence of Evin. [The echo] joined the call for prayer [as a chorus] on that starry night illuminated by the moonlight!

My entire stature was frozen; the feeling is inexplicable. We all felt every hair on our body stand on end. After the call for prayer, the police left, but we remained.

Father, I saw how your soul flew away and how you left us behind, but we are [the one’s] left behind. Just look at your footsteps! The entire world has come to walk behind you, even if their head is bowed [in shame and grief]!

Father, I love you from the bottom of my heart. I love you.

I love you!

Zeynab Saremi

نامه تكان دهنده دختر علي صارمي خطاب به پدرش :پدر عزيزم،كاش بدانم كه آيا ما را پشت ديوار اوين حس كردي! در سرماي سرد زمستان

كانون حمايت از خانواده هاي جانباختگان و بازداشتي ها: نامه خانم زينب صارمي،دختر زنداني سياسي اعدام شده علي صارمي در اختيار كانون حمايت از جانباختگان و بازداشتي ها قرار گرفت. اين نامه لحظات انتظار دختري را بيان ميكند كه بر سر دار رفتن پدر مهربان و پر مهرش را حس ميكند و صداي يا حسين،يا حسين پدر مظلوم و شهيدش را در صبحگانان اوين با تمام وجودش ميشنود.او نوشته است پدر آمده بوديم كه در قلب و مادر و خواهرانم بزنند،اما تو بماني و از وطنم دفاع كني!

نامه زينب صارمي به پدرش شهيدش!

اين نامه را براي روح پدر بزرگوارم مينويسم تا بشنود!

پدر عزيزم،كاش بدانم كه آيا ما را پشت ديوار اوين حس كردي! در سرماي سرد زمستان،همه ميلرزيديم و مأموران نيروي انتظامي بخاري روشن كرده بودند و در ماشين هايشان خودشان را گرم ميكردند.

پدر امده بودم صورت ماهت را ببينم.

پدر آمده بودم كه در قلب من و مادر و خواهرانم بزنند!اما تو بماني و از وطنم دفاع كني!

پدر بيست دقيقه بيشتر طول نكشيد كه دو آمبولانس نزديك اذان آمدند و از در آهني اوين ميخواستند تو بيايند،روي يكي از آمبولانسها نوشته بود بازرسي …. هنوز داخل نشده بودند كه صداي حسين…حسين….حسين…سكوت سرد اوين را شكست و با صداي اذان در هم اميخته شد در شب پر ستاره و ماه!

تمام قامتم خشك شده بود و قابل توصيف نبود،همه سيخ شدن مو بر تن رو حس كردند بعد از صداي اذان مأموران رفتند و ما مانديم

پدر ديدم كه پر كشيدي و ما را جا گذاشتي،اما جا نمانديم،جاي پايت را نگاه كن! تمام جهانيان آمدند و پشت سرت دارند راه ميروند،حتي با سرهاي شكسته!.

پدر از صميم قلب دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم.

زينب صارمي

  • Balatarin
    Tags: ,

    Leave a Response