Persian2English

Breaking the Language Barrier on Human Rights

The Guardian: The true spiritual leader of Iran is Rumi (Farsi translation)

June 13, 2011

Many Iranians are turning away from the regime’s brand of Islam, but they trust the moral authority of the Sufi poet.

Melody Moezzi is an Iranian-American writer and attorney.

Written by MELODY MOEZZI
Published by THE GUARDIAN

Iran’s officially recognised “spiritual leader” today may be Ayatollah Khamenei, but for hundreds of years before the current establishment of mullahs and ayatollahs, Iranians of all creeds have looked to another spiritual leader: Jalal ad-Din Rumi. While this 13th-century Persian Sufi poet is known in much of the west as “Rumi”, he is referred to more affectionately in Iran as “Mowlaana,” or the Master.

Among Iranians, he is a spiritual guide and guru whose words hold unmatched moral authority. More than 700 years after his death, it is nearly impossible to spend a day walking around any Iranian city, suburb or village and not hear his echo. His words live on in everyday parlance – no matter one’s station, religion or occupation, everyone in Iran knows at least a handful of Rumi’s poems by heart. They are taught in classrooms as an essential part of the basic curriculum, but more than that, they are learned in homes, cafes, bazaars, parks and houses of worship. No place is beyond this poet’s influence.

And there is no better way to understand that influence than through Rumi’s own verse, although it often defies easy translation. Still, English speakers have a wonderful resource in understanding Rumi – and Iran – through the translations of Coleman Barks, including the following: “Today, like every other day, we wake up empty and frightened. Don’t open the door to the study and begin reading. Take down a musical instrument. Let the beauty we love be what we do. There are hundreds of ways to kneel and kiss the ground.”

Understand this poem, and you will understand the soul of Iran – not just the role of religion or dogma, but the spiritual role of faith, love and beauty.

While Iran is a Muslim majority country and Shi’ism is the official state religion, Iran is not defined by Islam. Rather, it is defined by its peoples, who are Muslims, Jews, Baha’is, Christians, agnostics and atheists. Iran is the birthplace of two of the world’s great religions: Zoroastrianism and Baha’ism. It is home to millions of Muslims, but also to the largest Jewish population in any Muslim majority country. So, Iranians know very well that there are at least hundreds of ways to kneel and kiss the ground.

Nevertheless, the Iranian regime maintains an intractable identification with its interpretation of Islam, and as such, it has played a strong role in shaping the Iranian people’s view of both Islam and of religion in general. Because of the regime’s use and perversion of Islam for political purposes, many Iranians have been turned off by religion – especially among the youth who represent the vast majority of the population.

As young Iranians, we have seen the government’s persecution of Baha’is and Jews and its failure to provide equal rights to women, and we realise that this regime has forgotten its roots. It has forgotten the words of the great Master, Mowlaana. Instead of taking down a musical instrument to treat the fear, despair and emptiness that have consumed so many young Iranians (particularly since the 2009 elections), Iran’s leaders have brought out batons, bullets and teargas. As a result, people have continued to turn away from organised religion, particularly from Islam, because they have seen how the regime is manipulating their faith to oppress the populace and suppress dissent.

Nevertheless, there is a spiritual unity in this growing collective repugnance for religion – it is encouraging us to unite as Iranians of all backgrounds and beliefs under the most basic and universal spiritual teachings that Rumi and other Sufi poets captured so brilliantly: the notion that music, art, poetry, and above all, love are our greatest spiritual resources. In Iran, such resources are more abundant than oil, saffron and pistachios combined, and they represent the truest faith of the masses.

 

رهبر معنوی حقیقی ایران مولاناست

ترجمه توسط: سیاوش جلیلی, Persian2English

مولانا رهبر معنوی واقعی ایرانیان است

آیت الله خامنه ای شاید رسما به عنوان رهبر معنوی ایران شناخته شده باشد، اما از سده ها پیش از استقرار تشکیلات فعلی ملاها و آیت ا…ها، ایرانیان از هر باور و مسلکی به رهبر معنوی دیگری چشم دوخته اند: جلال الدین رومی. هر چند که این شاعر صوفی سده سیزدهم میلادی (قرن هفتم هجری) در بیشتر مغرب زمین با نام رومی شناخته می شود، در ایران از او با احساسات بسیار به عنوان مولانا به معنای سرورمان یاد می کنند.

مولانا در میان ایرانیان رهنمای معنوی و مرشدی است که واژگانش از بُرد و اعتبار اخلاقی بی همتایی برخوردارمی باشد. بیش از 700 سال پس از مرگ او، تقریبا غیر ممکن است که روزی را به قدم زدن در هر یک از شهرها، حومه هایشان، یا روستاهای ایران سپری کنید و بازتاب اشعار و گفتارهای او را نشنوید. واژگان و گفته های مولانا در گفتگوهای روزمره زنده نگه داشته شده اند—صرفنظر ازوضعیت [اجتماعی و اقتصادی]، دین و مذهب، و موقعیت شغلی، هر کس در ایران دستکم چندی از اشعار مولانا را از بر دارد. دانش آموزان ایرانی اشعار مولانا را به عنوان بخشی از برنامه درسی رسمی خود در سر کلاس فرا می گیرن،د اما فراتر از آن، ایرانیان در منازل، کافه ها، بازارها، پارک ها و اماکن مذهبی و عبادت این شعر ها را می آموزند.

راه بهتری برای درک نفوذ این اشعار بهتر از خواندن ابیات رومی نیست، هرچند که اغلب،ارائه یک ترجمه آسان از این اشعار بسیارچالش بر انگیز است. با این حال، انگلیسی زبانها به یک منبع بسیار عالی برای درک مولانا-و ایران-دسترسی دارند و آنهم ترجمه اشعار مولانا توسط کولمَن بارکس می باشد. از جمله ابیاتی که او به انگلیسی برگردانده، رباعی

زیر می باشد:

امروز چو هر روز خرابیم خراب

مگشا در اندیشه و برگیر رباب

صدگونه نماز است و رکوعست و سجود

آنرا که جمال دوست باشد محراب

اگر معنای این شعر را درک کنید، روح ، روان و جوهره ایران را درخواهید یافت-نه فقط نقش دین یا تعصب، بلکه نقش معنوی ایمان، عشق و زیبایی را نیز.

در حالیکه ایران کشوری است با اکثریت مسلمان، و حال آنکه تشیع مذهب رسمی کشورمی باشد، ایران توسط اسلام تعریف نشده است، بلکه این مردمانش که مسلمان، یهودی، بهایی، مسیحی، منکر وجود خدا یا قائل به لا ادری* می باشند ایران را تعریف و تبیین می کنند. ایران زادگاه دو آیین بزرگ در جهان می باشد: آیین زرتشتی و آیین بهایی. این کشور سرزمین میلیونها مسلمان است و درعین حال منزل بزرگترین جامعه یهودی در بین کشورهایی که اکثریت جمعیتشان مسلمان هستند می باشد. بنابراین ایرانیان به خوبی می دانند که دستکم ” صدگونه نماز است و رکوعست و سجود”.

اما رژیم ایران هویت خود را به شکل لجوجانه ای با تفسیری که از اسلام ارائه می دهد پیوند زده است و بدین سان نقش عظیمی در شکل دادن دیدگاه ایرانیان نسبت به اسلام ونسبت به دین به شکل کلی بازی کرده است. به دلیل آنکه رژیم حاکم برای نیل مقاصد سیاسی خود به سو استفاده وتحریف اسلام دست زده ، بسیاری از ایرانیان – به ویژه جوانان که اکثریت عظیمی از جمعیت را تشکیل می دهند- از دین روی گردان شده اند.

ما به عنوان جوانان ایرانی شاهد سرکوب و آزار بهاییان و یهودیان توسط دولت، و کوتاهی دولت برای اعطای حقوق مساوی به زنان بوده ایم. ما فهمیده ایم که این رژیم ریشه های خود را فراموش کرده است؛ واژگان مولانا را به فراموشی سپرده است.رهبران ایران به جای آنکه ساز رباب (تنبور) بر گیرند تا با ترس، نومیدی و احساس پوچی که بر بسیاری از جوانان ایرانی -به ویژه پس از انتخابات سال 88- غلبه کرده مقابله کنند، باتونها، گلوله ها و گاز اشک آور را بیرون آورده اند. در نتیجه، مردم همچنان به رویگردانی از دین، به ویژه اسلام، ادامه داده اند چرا که شاهد بوده اند چگونه رژیم باورهای دینی ایشان را دستاویزی برای ظلم و ستم به توده های مردم و سرکوب مخالفان قرار داده است.

با این حال، یک اتحاد معنوی در این ناسازگاری جمعی رو به رشد با دین وجود دارد. این ناسازگاری ما ایرانیان را تشویق می کند تا با هر پیشینه و باوری در زیر اساسی ترین آموزه های معنوی جهان شمولی که مولانا و دیگر شاعران صوفی آنان را چنان مستعدانه[در قالب اشعارشان] تسخیر کرده اند، متحد شویم:این پندار که موسیقی، هنر، شعر و ،مهم تر از همه، عشق عظیم ترین منابع معنوی ما هستند. در ایران چنین منابعی از مجموع منابع نفتی، زعفران و پسته به وفورتر یافت می شوند ونمایانگر ایمان و باور حقیقی توده ها می باشند

*Agnostic

—————————————–
ملودی معزی-روزنامه گاردین-20 خرداد 1390
10 جون 2011
  • Balatarin
    Tags: , , , , ,

    Leave a Response