Persian2English

Breaking the Language Barrier on Human Rights

TODAY IS MOHAMMAD MOKHTARI’S BIRTHDAY

September 09, 2011

Persian2English — This is Mohammad Mokhtari. He was a young Iranian man who dreamed of regime change in Iran. He made a brave decision to head to the scheduled street protests on February 14, 2011 in Tehran. Mohammad Mokhtari was a young man filled with love for his nation, for his fellow citizens, for humanity. He chose to stand up for justice on the day of love. The response to his protest was a bullet to his forehead. He died in the hospital. Mohammad Mokhtari would have turned 23 years old today. Even after his murder, the Iranian authorities continue to haunt his family through harassment and threats. May we carry on the path to freedom and fight for justice in honour of the same reasons why Mohammad Mokhtari chose to risk his life on 25 Bahman (February 14th). Mohammad Mokhtari’s last Facebook status before his murder read: “God let me die standing because I’m tired of living in degradation.”

ADDITIONAL READING

از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت

تولد سرو سبزی که ایستاده جان داد

****

امروز روزِ میلاد توست محمد. این دست ها از روزی که رفتی همیشه روی شانه های توست در صفحه ی مجازی پدرت. چه لذتی دارد داشتن چنین پدری که دست از شانه ی فرزند برندارد و تا همیشه به او افتخار کند….

بگذار صمیمی درست همان مدلی که مجید و سهیل و سعید و باقی برادران و خواهرانت با تو حرف می زنند بی ویرایش برایت بگویم روز ۲۵ بهمن چه خبط و خطایی کردم.

خبر کشته شدن صانع ژاله پیچیده بود و همه آوارِ دردش بودیم…شنیده بودم یکی جوانِ دیگر هم تیر خورده اما هنوز خبرش را ندیده بودم…خبر را باید صفحه به صفحه پلک می زدیم تا ببینم جانانِ کدام خانواده است که جانش ستانده شد.

آخر ما دور نگاریم محمد، تمام خانه ی ما ایران شده یک قابِ کوچک و مدام چشم به این شیشه داریم تا ببینیم چه شد تا بنگاریم. زیاده گویی نکنم امروز روز میلاد توست و مهمانِ نزدیک زیاد داری…همین طور که صفحه به صفحه دنبال فیلم و عکسی سرخ و خونین بودم تا کشته ی بعدی را بر سینه بنشانیم می دیدم مدام یک عکسی می آمد جلوی چشم هایم، پسری با کراواتِ سرخ و چشم هایی براق و نگاهی تیر.

برادرِ کوچکِ معصومم، اگر راستی راستی خواهرت بودم حتما همان روز که این عکسِ ناب را گرفته بودی می زدم به شانه ات و می گفتم دخترکُش است این عکست، خواهر ها اینطوری نازِ برادر می کشند و فخرِ برادر می فروشند….ولی آن روز دلم حالِ خوشی نداشت برای دیدن عکسِ یک پسری که برای دوربین و نگاه ها دلربایی می کرد. هی عکس را کنار می زدم و می گفتم: دلِ خوش سیری چند که مدام عکس این « پسرِ خوش تیپ» را در فیسبوک دست به دست می چرخانند….آخر به تو نمی آمد مرده باشی. یا شاید در کله ی ما فرو کرده بودند که شهید محاسن دارد و هرگز به این زیبایی با کراوات و جامه ی زیبا به چشم های آدم نگاه نمی کند….تو شبیه شهیدی که سالها نامش را دزدیده بودند، نبودی….اما اینبار خود تو را هم دزدیدند و بر شانه ی شحنه ها تشییع شدی…. از همان روز تا خود امروز همیشه فکر می کنم گاهی مرگ به بعضی از قیافه ها نمی آید…

همان روز هم نوشتم: به تو نمی آید جوان که دیگر نباشی…از بس که زیبا و زنده ای و باورم نمی شود دیروز تیر خوردی و امروز تمام کردی.

راستی به محسن روح الامینی سلام برسان و بگو نگران نباشد اگر پدرش به سبز و معترض بودنش افتخار نمی کند و به دست بوسیِ بزرگانِ شهر می رود پدر تو جز دست های تو گمان نمی کنم دست های دیگرانی را ببوسد که پنبه در گوش کرده اند و صدای جوانانِ خانه را نمی شنوند…

مسیح علی نژاد

  • Balatarin
    Tags: , , ,

    1 Comment

    Trackbacks

    1. TODAY IS MOHAMMAD MOKHTARI’S BIRTHDAY / تولد سرو سبزی که ایستاده جان داد | Street Journalist

    Leave a Response