Breaking the Language Barrier on Human Rights

Daughter of Ailing Blogger: My Father’s Life is in Danger

April 18, 2013

Report and interview by Fereshteh Ghazi
English translation by Persian2English

Persian2English Mohammad Reza Pourshajari’s daughter, Mira Pourshajari tells Rooz that her father’s life is in danger. 

Mitra talks about the heart attacks her father has suffered and the medical neglect he is faced with. She also quotes the Prosecuting Judge who said: “We sent [Mohammad Reza Pourshajari] to Ghezel Hesar Prison so he may die there.”

Mohammad Reza Pourshajari, 53, who is most known by his pen name, Siamak Mehr was running a blog by the name of “Iran’s Land Report” before he was violently arrested on September 12, 2010. He was initially held in Rajai Shahr Prison but eventually transferred to Ghezel Hesar Prison. Mitra says her father has been issued his conviction based on the content published in his blog. His charges are: “Insulting the Supreme Leader”, “Acting against national security”, and “Blasphemy”. He is sentenced to a total of four years in prison.

Regarding her father’s current condition in prison, Mitra says: On Marh 22 my father suffered a [second] heart attack and was taken to Shahid Madani hospital in Karaj but was returned to the prison shortly after without receiving treatment. My father had suffered [his first] heart attack in [autumn 2012]. This is the second time that we have had to be extremely worried about my father’s wellbeing. His life is in danger and nobody is assuming responsibility or being held accountable.

She continues:

[In autumn] when my father had suffered a heart attack [prison authorities] transferred him to the hospital and performed an angiography test on him. The cardiologist at the hospital issued the diagnosis that  my father must undergo an open heart surgery because of two blocked arteries. My father also has severe respiratory problems. Despite all this he was not allowed to stay at the hospital and undergo surgery. Instead they continue to hold him in Ghezel Hesar Prison.  

From the beginning prison authorities have said that the surgery fees are high and thus the prison can’t do anything about it. We have requested medical leave…but [our efforts] have been unsuccessful. We told [prisoner authorities] to take [my fther] to the hospital and that we would take care of the medical fees, but they didn’t approve. 

I ask her, “Why is your father being held in Ghezel Hesar Prison?”

She says:

My father was initially in Rajai Shahr Prison’s political ward. Later they transferred him to Ghezsel Hesar Prison. Before the heart attack my dad experienced problems with his prostate and suffered from kidney stones. Instead of the authorities transferring him to Rasoul Akram hospital in Tehran like they said they would my father was exiled to Ghezel Hesar Prison.  I protested against this move to the Prosecutions Office in Karaj, the prison Judge, and the Judge at the implementation of sentences office. The Prosecutions office in Karaj and the prison Judge did not reply but the implementation of sentences Judge said that my father is not a human and delivered other insults. I told him that my father cannot withstand prison in his current condition. He responded that they had sent my father to Ghezel Hesar Prison to die. He directly and literally spoke to me in this manner. Additionally my father has been deprived of his right to a lawyer. He doesn’t have a lawyer.

From the time my father was arrested he has not been permitted face-to-face visits. He is permitted one cubicle visit every two weeks.

Currently we are most concerned about my father’s wellbeing. He must be transferred to a hospital to undergo surgery. The conditions in Ghezel Hesar Prison are dangerous for my father. The rising prices in Iran are also effecting inside the prisons. About five months ago prisoners were no longer able to afford sanitation supplies. The prison is extremely dirty.  They even have to pay for their beds. If they can’t afford it then they are not provided a bed. There is constant shouting and fighting in the prison which causes my father to experience additional stress. In a recent letter my father wrote from prison he likened prison conditions to a zoo.

وبلاگ نویس را به قزل حصار فرستادند تا بمیرد

خانواده محمدرضا پورشجری، وبلاگ نویس زندانی در زندان قزل حصار کرج، در مصاحبه با “روز” اعلام کردند که جان این وبلاگ نویس در خطر است.

میترا پورشجری، دختر محمدرضا پورشجری از حمله قلبی پدرش درزندان و جلوگیری از درمان او هم خبر داده و افزوده قاضی اجرای احکام صراحتا گفته است “او را به زندان قزل حصار بردیم تا آنجا بمیرد”.

نویسنده وبلاگ “گزارش به خاک ایران” ۵۴ سال دارد و از شهریور ۸۹ در زندان به سر می برد. او ابتدا در رجایی شهر زندانی بود اما در حال حاضر در زندان قزلحصار به سر می برد. دخترش میگوید پدرش به خاطر مطالب وبلاگش، متهم به “توهین به رهبری، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات” و به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

میترا پورشجری درباره آخرین وضعیت پدرش میگوید: “۲۰ فروردین ماه پدرم دچار حمله قلبی می شود و او را به بیمارستان شهید مدنی کرج منتقل میکنند اما به ساعاتی نکشیده او را به زندان بازمیگردانند بدون اینکه درمان و معالجه ای روی او صورت بگیرد. با توجه به حمله قلبی و سکته پدرم در مهرماه که بعد از آن این دومین بار است دچار ناراحتی می شود ما به شدت نگران وضعیت سلامتی اش هستیم. جان او در خطر است و هیچ کسی هم پاسخگو نیست”.

وی در ادامه می گوید: “مهرماه گذشته پدرم دچار سکته قلبی شد. او را به بیمارستان منتقل و آنژیوگرافی کردند. پزشک متخصص قلب در بیمارستان تشخیص داده بود که باید عمل قلب باز انجام شود چون دو رگ مسدود شده بود. از نظر تنفسی هم مشکل شدید داشت. اما اجازه ندادند در بیمارستان بماند و عمل شود او را به قزل حصار بازگرداندند. طی این مدت دو بار باز به پدرم حمله قلبی دست داده و وضعیت خوبی ندارد”.

به گفته او، پزشکان زندان قزل حصار و همچنین پزشک متخصص قلب در بیمارستان تاکید کرده اند که آقای پورشجری نیاز به عمل جراحی قلب باز دارد و تحمل کیفر هم ندارد و باید به دلیل عدم تحمل کیفری آزاد شود تا تحت درمان قرار بگیرد: “رئیس زندان هم بر این مساله صحه گذاشته و تایید کرده بود اما متاسفانه دادستان کل کرج توجهی نکرد. او تاکنون نه با درمان، نه با مرخصی استعلاجی جهت درمان و نه با عدم تحمل کیفری موافقت نکرده است”.

او می افزاید: “از داخل زندان ابتدا گفتند که هزینه این عمل بالاست و زندان نمی تواند کاری بکند. ما درخواست مرخصی استعلاجی کردیم که اجازه دهند بیاید خود ما درمان کنیم و هر چه سریع تر تحت عمل جراحی قرار بگیرد. اما موافقت نشد. گفتیم خودتان او را از زندان ببرید بیمارستان و هزینه هر چه باشد خود ما می پردازیم باز هم قبول نکردند.”

سئوال میکنم چرا پدرتان در زندان قزل حصار نگهداری می شود؟ میگوید: “پدرم ابتدا در زندان رجایی شهر و در بند زندانیان سیاسی بود.بعد او را به قزل حصار تبعید کردند. قبل از حمله قلبی ، پدرم مشکل پروستات و سنگ کلیه داشت اما او را به بهانه اینکه میخواهند به بیمارستان رسول اکرم تهران منتقل کنند بدون اطلاع خودش وما به زندان قزل حصار بردند. من به دادستان ، قاضی ناظر و قاضی اجرای احکام مراجعه و نسبت به این امر اعتراض کردم. دادستان کرج و قاضی ناظر که هیچ جوابی ندادند اما قاضی اجرای احکام گفت پدرت انسان نیست. آدم نیست و کلی توهین کرد. گفتم پدر من با این وضعیت جسمی در قزل حصار دوام نمی آورد. گفت ما او را به قزل حصار بردیم که بمیرد. یعنی رسما و مستقیما همین جواب را به من داد. بعد از آن هم پیگیری هایمان هیچ پاسخی نگرفت. هیچ وقت هم که اجازه گرفتن وکیل ندادند و پدرم وکیلی هم ندارد”.

خانم پورشجری می افزاید: “از زمانی که پدرم بازداشت شد تاکنون هیچ وقت اجازه ملاقات حضوری ندادند. دو هفته یکبار ملاقات کابینی داریم”.

او سپس می گوید: “الان هم بیش از هرچیز وضعیت سلامتی پدرم برای ما مهم است. او باید به بیمارستان منتقل و تحت عمل جراحی قرار بگیرد. وضعیت زندان قزلحصار هم برای او واقعا خطرناک است. این گرانی ها و وضعیت اقتصادی ایران بر وضعیت داخل زندان و زندانیان هم خیلی تاثیر گذاشته به طوریکه ۵ – ۶ ماه گذشته وسایل بهداشتی برای شستشو نمی توانند تهیه کنند. زندان به شدت کثیف است. برای تخت باید پول بپردازند وگرنه تختی به آنها برای خواب داده نمی شود. همیشه هم دعوا و سر و صدای دعوا و استرس ناشی از آن است. تا جایی که پدرم در یکی از نامه هایش وضعیت زندان قزلحصار را به یک باغ وحش تشبیه کرده بود.”

  • Balatarin
    Tags: , , , , ,

    1 Comment

    1. Bloggers, human right activists, Journalists and writers are in prison. what a dreadful dark in political condition in Iran. we can’t actually count it from other country. we only feel for them….

    Leave a Response