Persian2English

Breaking the Language Barrier on Human Rights

11 year-old sister writes letter for imprisoned brother

April 30, 2010

In a letter addressed to the Tehran prosecutor, Mahdieh, the 11-year-old sister of Akbar Ajdadi writes about her family’s ordeal since her brother’s arrest.

RAHANA – Akbar Ajdadi, a grocery store worker was arrested on June 15, 2009 for joining the streets to voice his objection to the presidential election results. Contrary to official claims that the Green Movement supporters come from the middle and upper classes, the majority of unknown prisoners belong to the working class. Akbar Ajdadi was found guilty of being involved in the “Velvet Revolution” and acting against national security; he was sentenced to 28 months in prison.

Recently a court granted him a short prison leave on $200,000 bail, an amount that his family, who lives in a rental house in Varamin, cannot afford.

The following is a letter written by Akbar’s 11-year-old sister, Mahdieh, who in her simple words describes her family’s difficulties to secure the $200,000 bail required for her brother’s short prison leave.

Greetings, Mr. Prosecutor:

I am Akbar Ajdadi’s sister. I love him and depend on him a lot. Mr. Prosecutor, my brother is innocent, he has done nothing wrong. Mr. Prosecutor, my brother is a grocery shop worker. He used to open the shop at 6 am and work there until he closed it at midnight.

Is this fair? My brother would never act against national security, he is innocent. I ask you to please send him back to his family. My father is an illiterate man, and so is my mother. My father used to work as a park security guard. He was fired from his job last year. They said there were way too many workers. My brother was the only breadwinner in our family.

I, Mahdieh Ajdadi, sister of Akbar Ajdadi, ask you to please free my brother. Both my parents have heart problems and their condition has worsened since my brother was arrested.

I am a 5th grade student. Some of my friends’ brothers and their friends say they too participated in last year’s demonstrations; so did my brother.

Is this fair, Mr. Prosecutor? I ask you to please free my brother. I swear to God he has done nothing wrong. A few weeks ago we were told that in order for him to come out [of prison] for a few days, we have to give $200,000 bail to the court. I have never seen this much money in my life. I asked my father and he said he doesn’t know where to get this much money. We live in a rental house in Ghiamdasht –Varamin. On Mondays, my parents go to Evin prison in northern Tehran to visit with my brother. When they come back, they are exhausted. My mother says the trip is long, very long. The round-trip fare is expensive too. I have been to visit my brother a few times. To me it was a long and tiring trip. Before his arrest, I had never been to Tehran.

On the road to prison, I always see cars and big houses that I had never seen before. In Ghiamdasht where we live, there are no such cars or houses. My father says they are very expensive. One day, he showed me a car and said that, for the price of this car, your brother can be freed.

Mr. Prosecutor, please read this letter written by a sister. As Akbar’s younger sister I ask you to free my brother.

Thank you and goodbye

Mahdieh

Translation by: RAHANA

آقای دادستان برادر من کارگر یک بقالی است و اتهامش اقدام علیه امنیت ملی!

چهارشنبه , ۸ اردیبهشت , ۱۳۸۹ @ ۱۱:۴۰ ق.ظ

«مهدیه اجدادی» خواهر اکبر ، یازده ساله و کلاس پنجم ابتدایی است . او نامه ای به دادستان تهران نوشته و از تعیین وثیقه دویست میلیون تومانی برای برادر دربندش گلایه کرده است .

رهانا: نامه پیش رو که توسط خواهر یک کارگر زندانی ( اکبر اجدادی ) نوشته شده است اگر چه با نگارش مرسوم نامه های رسمی و یا ادبیات نامه نگاری فاصله دارد اما انتشار و انعکاس آن از آن جهت اهمیت دارد که افکار عمومی و احیانا وجدان های بیدار را با مشکلات روزمره ای که برای یک خانواده ی عادی که به بهانه های عجیب و غریب همچون انقلاب مخملی و اقدام علیه امنیت ملی به زندان افکنده شده اند آشنا می کند.

به گزارش کلمه، این مصائب که بوجود آورنده آن توهم صاحبان زور در مورد اعتراض ساده شهروندان است نه یک استثنا که قاعده ای برای اغلب زندانیان سیاسی است چرا که بر خلاف القائات رسمی و دولتی که جنبش سبز را جنبش طبقات متوسط به بالا ذکر می کنند اما اکثر زندانیان سیاسی گمنام از طبقات مستضعف و با سطح اقتصادی پایین جامعه هستند.

«اجدادی» هم از معترضان و زندانیان محروم و مستضعف جنبش سبز است. کارگر یک بقالی که صرفا یک شهروند معترض بود اما با اتهام هایی مانند اقدام علیه امنیت ملی ! از ده ماه پیش در زندان است. او یکی از معترضان ساده به نتایج انتخابات است که در تظاهرات مسالمت آمیز مردم در ۲۵ خرداد شرکت داشته و به اتهام شرکت در این تظاهرات به بیست و هشت ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

«مهدیه اجدادی» خواهر اکبر ، یازده ساله و کلاس پنجم ابتدایی است . او نامه ای به دادستان تهران نوشته و از تعیین وثیقه دویست میلیون تومانی برای برادر دربندش گلایه کرده است .وی به دادستان توضیح داده است که از قشرمحروم جامعه هستند ،در جنوب شهر تهران و درخانه اجاره ای زندگی می کنند و در عمرش چنین پولی را ندیده است.

به گزارش “کلمه” متن نامه این نوجوان خطاب به دادستان به شرح زیر است:

با سلام خدمت آقای دادستان

من خواهر اکبر اجدادی هستم که بسیار به برادرم وابسته ام و او را دوست دارم. آقای دادستان برادر من بی گناه است و کاری نکرده. آقای دادستان برادر من کارگر یک مغازه بقالی است .از ساعت ۶ صبح مغازه را باز می کرده و ۱۲ شب می بسته .

آخه این انصافه؟ برادر من هیچ وقت علیه امنیت کشور کاری انجام نمی دهد و بی گناه است. از شما خواهش می کنم برادر من را به آغوش خانواده برگردانید. پدر من بیسواد است و مادرم هم سواد ندارد. پدرم نگهبان پارک بود. سال گذشته او را اخراج کردند. می گفتند کارگرها زیادند. برادر م تنها نان آور ما بود .

من مهدیه اجدادی ، خواهر اکبر اجدادی از شما خواهش می کنم که برادر من را آزاد کنید. پدر و مادر من بیماری قلبی دارند و از وقتی برادرم دستگیر شده حالشان بدتر هم شده است .

من کلاس پنجم هستم . بعضی از برادرها و آشنایان دوستانم می گویند در سال قبل آنها هم در تظاهرات شرکت کرده بودند . برادر من هم رفته بود .

آخه انصافه آقای دادستان؟ از شما خواهش می کنم برادر من را آزاد کنید. به خدا قسم برادر من کاری نکرده است . چند هفته است که به ما گفته اند برای اینکه چند روزی به مرخصی بیاید باید ۲۰۰ میلیون تومان وثیقه به دادگاه بدهیم . من تا به حال این همه پول را ندیده ام . از پدر هم که پرسیدم او هم گفت نمی داند این همه پول را باید از کجا بیاورد . ما در قیامدشت ورامین زندگی می کنیم . در یک خانه اجاره ای. روزهای دوشنبه که پدر و مادرم برای ملاقات با برادرم به زندان اوین در شمال شهر تهران می روند ، وقتی برمی گردند ، خیلی خسته هستند . مادرم می گوید راهش دور است . خیلی دور . کرایه رفت و آمد هم زیاد است . خودم هم چند بار برای دیدن برادرم ، اکبر ، به اوین رفتم . برایم مثل یک مسافرت طولانی و خسته کننده بود . تا قبل از اینکه برادرم دستگیر شود به این جای تهران نرفته بودم .

در راه که می رویم ماشین ها و خانه های بزرگی را می بینم که تا به حال ندیده بودم . در قیامدشتی که ما زندگی می کنیم نه از این ماشین ها است و نه از این خانه ها . پدرم می گوید خیلی گران هستند . یک روز یک ماشین را به من نشان داد و گفت با پول این ماشین می شود برادرت را آزاد کرد .

آقای دادستان خواهش می کنم نامه ی این خواهر را بخوانید. من به عنوان خواهر کوچکتر اکبر از شما می خواهم برادر من را آزاد کنید.

با تشکر خداحافظ

Source: RAHANA
  • Balatarin
    Tags: , , , ,

    1 Comment

    Trackbacks

    1. Letter From Tehran (very Sad) - Why We Protest - IRAN

    Leave a Response